کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
پنجشنبه 19 تیر1393 :: 4:1 :: نويسنده : سهراب گل هاشم

پولدار‌شدن آسفالت شد!

﷯گاهی اوقات «کلیه‌» امورم درد می‌کند.


﷯لب‌هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده اند.


﷯تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان است.


﷯آرشیو سکوت پُر است از فریادهای منزوی.


﷯حرف‌های خام به مغزم صدمه می‌زنند.


﷯چون وقتمون خیلی کم بود، همه‌چیز بین ما زود تمام شد.


﷯بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌پاخت.


﷯فقط حرف‌های استاد ریاضی حرف حساب بود.


﷯آن‌هایی که مردم را سیاه می‌کنند پیش خدا روسیاه هستند.


﷯تصمیم گرفت راه پولدار‌شدن را آسفالت کند.


﷯بعضی‌ها حساب پس‌می‌دهند و بعضی‌ها حق‌حساب.


﷯نقاش فقیر‌، خجالت می‌کشید.


﷯عدد یک را دست‌کم نگیرید‌، یک عمر‌، یک زندگی.


﷯شیرِ بُزبُزقندی شکر نمی‌خواهد.


﷯شرکت برق برای برق کفش‌هایم تعرفه صادر کرد.


﷯برای باز‌شدن اشتهایش کلید‌ساز آورد.


﷯آنچه امروز در دل دارم‌، ممکن است آرزوی فردایم باشد.


﷯در جزیره رنگ‌ها هم‌، همه از دو‌رنگی متنفر بودند.


﷯کار کردن خوب است اما زندگی کردن را نباید فراموش کرد.


﷯ سهراب گل هاشم

روزنامه شهرآرا 19تیرماه 93 (طنزیم _ صفحه 11)



پنجشنبه 12 تیر1393 :: 2:11 :: نويسنده : سهراب گل هاشم

نشان‌دادن مردم به کالاها!

﷯بعضی‌ها وضعشان توپ است، اما توپ تخم‌مرغی.


﷯بچه‌های فقیر، فقط در زنگ انشا به کنار دریا می‌روند.


﷯هر داغی، سرد می‌شود، اما هیچ پخته‌ای خام نخواهد شد.


﷯بعضی‌از کشور‌ها وسایل ارتباط جمعی دارند و بعضی وسایل اغفال جمعی.


﷯با پای لنگ و دلی غمگین هیچ وقت به شادی نمی‌رسیم.


﷯در مواقع بیکاری مشغول قتل‌عام ایام هستم.


﷯فریاد کشیدنی است‌، اما کمتر وزن می‌شود‌.


﷯همیشه درست می‌گویم، اما نمی‌دانم چرا حق با دیگران است‌.


﷯کاش فردا همان دیروز آمده بود‌.


﷯هروقت او را می‌بینم کمی مکث می‌کنم‌، مثل ویرگول‌.


﷯نمایشگاه به محلی گفته می‌شود که مردم را به کالاها نشان می‌دهند‌.


﷯گاهی نگاهم در خیابان چشمانش راهپیمایی می‌کند‌.


﷯بعضی‌ها اهل دلند و بعضی‌ها تندیسی از خاک و گل‌.


﷯هشت به هفت گفت‌، من روی پاهای خودم ایستاده‌ام اما تو خیلی سر‌به‌هوایی.


﷯نان حلال در هیچ سفره‌ای بیات نمی‌شود.


﷯زیبایی‌اش را به لوازم آرایشش تبریک گفتم‌.


﷯گاهی حتی تاجر نمک هم نمک‌نشناس می‌شود‌.


﷯فردای کشورهای عقب‌افتاده‌، دیروز کشورهای متمدن است‌.


﷯هنگام وزیدن باد‌های شدید‌، چراغ‌های خاموش هستند که هراسی ندارند‌.


﷯گفتنی‌ها را باید گفت چون بیات می‌شوند و از دهن می‌افتند‌.


﷯به‌خاطر پایمال‌کردن حقوق دیگران‌، کفش‌هایش را محاکمه کردند‌.


﷯ سهراب گل هاشم

روزنامه شهرآرا پنج شنبه 12 تیرماه 1393 (طنزیم ص11)

 



پنجشنبه 5 تیر1393 :: 2:16 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
همه گل را دوست دارند، به‌جز دروازه‌بان‌ها!

﷯ اگر دلتان «قرص» است از «دردسر» نترسید.


﷯ زیباترین و بهترین ساعت دنیا‌، ساعتی بود که دیدمت.


﷯به‌علت خالی‌بودن جیب مردم‌، جیب‌بُرها متحصن شدند.


﷯ نوازنده‌ها برای همه می‌زنند اما پشت سر کسی، خیر.


﷯ از نظر هندوانه تمام انسان‌ها چاقوکش هستند.


﷯ ازماجرای عشقمان‌، موهایم روسفید بیرون آمدند.


﷯ کیف پول فقرا همیشه درحال رژیم‌گرفتن است.


﷯ همه مردم گل را دوست دارند‌، به‌جز دروازه‌بان‌ها.


﷯کاریکلماتور اشک را تهدید و لبخند را تمدید می‌کند.


﷯برای حفاظت از افکارم، دور سرم باند پیچیدم.


﷯شاید طول عمر بیشتر از عرض آن اهمیت دارد.


﷯ در هوای ابری، ماه از آفتابی‌شدن می‌ترسد.


﷯ شاید اجداد چراغ چشمک‌زن، ستاره بودند.


﷯ برای «روشن»شدن پرونده موکلش آن‌را زیر نور ماه بررسی می‌کرد.


﷯ بعضی‌ها امنیت «قضایی» می‌خواهند و بعضی‌ها امنیت «غذایی».


﷯ بعضی‌ها برای رسیدن به داد، بیداد می‌کنند.


﷯ بعضی‌ها حساب پس‌می‌دهند و بعضی‌ها حق حساب.


﷯ بعضی‌ها قانون را «پیاده» می‌کنند که خود «سوار» شوند.


﷯ بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت‌وپاخت.


﷯ بعضی‌ها قانون را دور می‌زنند و بعضی‌ها دور آن می‌گردند.


﷯ به‌خاطر پایمال‌کردن حقوق دیگران، کفش‌هایش را محاکمه کردند.


﷯ حرف اول «الف» است اما حرف آخر را قانون می‌زند.


﷯ سهراب گل هاشم
روزنامه شهرآرا پنج شنبه 5 تیرماه 1393 (طنزیم,صفحه11)



کاریکلماتورهای حقوقی از سهراب گل هاشم

کاریکلماتورهای  حقوقی از؛

سهراب گل هاشم

مقدمه: محمد مهدی حسنی

کاریکلماتورکه گاهی «طنز کلمات»، «بازی با کلمات» و «شوخی با کلمات» هم نامیده می‌شود، ترکیبی از دو واژه انگلیسی «کاریکاتور» و فارسی (عربی) «کلمات» است. زنده‌یاد پرویز شاپور این شیوه را ابداع و وارد طنز مکتوب پارسی نمود و در سال 1346، زنده‌یاد احمد شاملو در نشریه خوشه، این نام را برای کارهای وی برگزید. تعریف کاریکلماتور از معنای لغوی آن دور نیست زیرا آن، شیوه ­ای از طنز تصویری است که به‌جای طرح، واژه‌ها عرض‌اندام می‌کنند و سازنده آن، با یاری ابزارهای بلاغت و سخن‌آرایی همچون تمسک به امثال، جناس، سجع، ایهام، استعاره، اشتقاق، تشخیص، تشبیه و... جمله کوتاه می‌سازد که در این بازی منظور دار و هنرمندانه‌ی کلمات، ظرافت و حکمت توأم وجود دارد. کاریکلماتور، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آن‌ها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند.

بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به نظر می‌رســـد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شــاید تعجب برای مخاطب آشكارمي‌شود. کاریکلماتور، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به‌طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ‌بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار موردتوجه قرار می‌دهد و این به‌راستی یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است.

معرفی سهراب گل هاشم:

یکی از طنازان بنام امروز کشورمان که به این شیوه طبع می‌آزماید، سهراب گل هاشم است. وی در پانزدهم اردیبهشت‌ماه سال 1336 در مشهد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش را در مشهد گذراند و براي تحصيل رشته ادبیات فرانسه، عازم پاریس شد. بعد از برگشتش به ایران، وی در رشته روابط عمومی مدرک کارشناسی خود را اخذ کرد. در فرانسه بود که با آثار ژيلبرت سيبرون آشنا شد و نخستین نوشته­های طنزش در تابستان 1355 در روزنامه خراسان منتشر شد و از آن تاریخ تاکنون، او با بسیاری از نشریات جدی و طنز کشورمان مانند خراسان، قدس، شهرآرا، بچه مشد، صنعت و کارآفرینی، سلامت، اقتصاد و زندگی، سرمایه، اعتماد ملی، دادگر، فرهنگ جنوب، چنته، آفتاب شرق، صدای عدالت، ميزان، برآورد، پينه به دستان، صبح خاوران، موفقيت، فصل‌نامه نظام پزشكي مشهد، ماهنامه مخابرات ايران، مكتوب، ستون آزاد، خیزران و غیره با امضای: «هوای تازه»، «حبابی روی آب»، «پارازیت» و «سهراب» همکاری دارد. وی در حوزه طنز، بیشتر به کاریکلماتور مهر می ­ورزد؛ و درجایی درباره خود می‌گوید: «روزگارم بد نیست، آسمان زندگی‌ام، هم صاف و آبی و هم طوفانی و بارانی است. عاشق طنزم و بزرگ‌ترین آرزویم، فقرزدايی از شادی است».

«گاه‌گاهی زندگی شوخی نیست» نخستین مجموعه کاریکلماتور و جملات برگزیده طنز وی است که در اردیبهشت 86 توسط نشر افراز در تهران به چاپ رسید و دومین کتاب او به نام «چند قدم به حرف حساب» در بهار 89 در نمایشگاه کتاب تهران رونمایی شد.

 

چند کاریکلماتور اجتماعی - حقوقی:

اینک در ادامه، گوشه ­ای از کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم، با موضوع حقوق و قانون را می‌آوریم.

  1. آب که گل‌آلود شد ماهی‌ها از فرصت استفاده کردند و همدیگر را بوسیدند.
  2. آنجا که نتوان قوانین را با پول و قدرت خرید، سرزمین رؤیاهاست.
  3. آنان که قدرت را با پول می‌خرند، عدالت را هم با پول می‌فروشند.
  4. آن‌قدر گفتند شتر دیدی ندیدی که سرانجام کور شد.
  5. آن‌هایی که مردم را سیاه می‌کنند، پیش خدا روسیاه‌اند.
  6. ازنظر حسابدار، آزادی از مطالبات مشکوک الوصول است.
  7. ازنظر عوام، آزادی یعنی آن‌طرف دیوار زندان.
  8. ازنظر هندوانه تمام انسان‌ها چاقوکش هستند.
  9. اعدام یعنی ستاندن جان و شاید تکرار جنایت.
  10. اکثر وکلای چاق با رژیم موافق هستند.
  11. اگر زندان نبود از دست این آزادی به کجا پناه می‌بردیم.
  12. انسان باگذشتی بود، از من هم گذشت.
  13. بابت بدهی‌اش، تصمیم گرفت آینده‌اش را پیش‌فروش کند.
  14. بازور اسلحه سطح فکرش را بالا برد.
  15. برای آب‌خنک خوردن احتیاجی به زندان رفتن نیست، کافی است در یخچال را بازکنید.
  16. برای آنکه از آزادی سوءاستفاده نشود، درب آن را مهروموم كردند.
  17. برای آنکه تاریخ وفاتش را بداند، خودکشی کرد.

 

  1. برای «روشن» شدن پرونده موکلش آن را زیر نور ماه بررسی می‌کرد.
  2. بعد از تجاوز میخ به دیوار، تابلویی زیبا این جرم را استتار کرد.
  3. بعضی‌ها امنیت «قضایی» می‌خواهند و بعضی‌ها امنیت «غذایی».
  4. بعضی‌ها برای رسیدن به داد، بیداد می‌کنند.
  5. بعضی‌ها حساب پس می‌دهند و بعضی‌ها حق حساب.
  6. بعضی‌ها خیاط نیستند اما خوب وصله‌هایی به آدم می‌چسبانند.
  7. بعضی‌ها قانون را «پیاده» می‌کنند که خود «سوار» شوند.
  8. بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت‌وپاخت.
  9. بعضی­ها قانون را خم می­کنند و بعضی­ها می­ شکنند.
  10. بعضی‌ها قانون را دور می‌زنند و بعضی‌ها دور آن می‌گردند.
  11. بگذارید حقتان را بخورند، مرگ حق است.
  12. به خاطر پايمال کردن حقوق ديگران، کفش‌هایش را محاکمه کردند.
  13. پُر بودن حساب بانکی باعث خالی شدن کینه­ های زناشویی می‌شود.
  14. پلیس شخصی است که نبودن او باعث ایجاد امنیت برای مجرمان خواهد بود.
  15. حرف اول «الف» است اما حرف آخر را قانون می‌زند.
  16. خواهر «سینوس» به جرم بدنامی محاکمه شد.
  17. خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.
  18. در بازار سرمايه، کم‌ضرر کردن يعني سود کردن.
  19. در پایان محکمه، حکم قاضی خشت بود.
  20. در جامعه امروزی «تراول» یعنی ویزای خروج از مقررات.
  21. در جامعه­ای که زیاد قسم می‌خورند وجود راست‌گو کیمیاست!
  22. درسته که دست شما باز است ولی قوانین دست همه را بسته است!
  23. در محضر عشق، شش‌دانگ دلش را به نام معشوق سند زد.
  24. در میلیون‌ها سلول تنم، فقط یک زندانی وجود دارد.
  25. دهان وکیل پر از حرف است اما با دهان پُر هم نباید سخن گفت.
  26. سخت است برای وکیلی که هم روی قولش بایستد و هم آن را زیر پا نگذارد.
  27. سکوت به جرم پوزخند به عدالت محاکمه شد.
  28. شاید دیه (قتل زن) از مهریه­ ی بالایش باصرفه ­تر باشد.
  29. شنیدن حقیقت، حتی اگر تلخ هم باشد بازهم کام قاضی را شیرین می‌کند.
  30. شیرینی گفتار وکیل مدافع، مانع از آن شد که تلخی حقیقت آشکار شود.
  31. طناب دار و صندلي به يك اندازه مقصرند.
  32. عجب زمانه­اي شده! گذشت هم درگذشت.
  33. فکرهایم تابعیت مغزم را از دست دادند.
  34. کاش عقل را به عدالت تقسیم کرده بودند.
  35. کشاورز عصبانی بادمجان را زیر چشم می‌کارد.
  36. گناهکار کسی است که تظاهر به تقوا نمی‌کند.
  37. متهمان خنده‌رو لبشونه اما دلشون هیروشیماست.
  38. نشر اکاذیب یعنی ستایش مدیران نالایق.
  39. نفت مهریه­ ی ملت است اما عندالمطالبه نیست.
  40. وضع مالی خوبی نداشت، مجبورشد بالاخانه را اجاره بدهد.
  41. وقتی کلاهم را قاضی کردم، باد ترتیب قاضی­ ام را داد.

کاریکاتور : از علیرضا پاکدل

 برگرفته از فصلنامه "وکیل مدافع" شماره دهم و یازدهم  (سال سوم/ پاییز و زمستان 1392)

منتشر شده در خردادماه 93 (فصلنامه داخلی کانون وکلای دادگستری خراسان)



دوشنبه 2 تیر1393 :: 12:2 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
کاریکلماتور

* آن هايي که مردم را سياه مي کنند پيش خدا روسياه هستند.

* از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستند.

* انسان با گذشتي بود، از من هم گذشت.

* به خاطر پايمال کردن حقوق ديگران، کفش هايش را محاکمه کردند.

* وضع مالي خوبي نداشت، مجبور شد بالاخانه را اجاره بدهد.

سهراب گل هاشم

روزنامه خراسان دوشنبه 2 تیرماه 1393 (خراسان رضوی _همشهری سلام)



پنجشنبه 29 خرداد1393 :: 11:12 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
قلم پاچه‌خوار

گشادی جیب بعضی‌ها، بزرگ‌تر از سوراخ لایه اوزون است.


 � نوک قلم پاچه‌خوار همیشه چرب است.


 �بعضی‌ها حساب پس می‌دهند و بعضی‌ها حق حساب.


 �نقاش فقیر، بر بومش خجالت می‌کشید.


 �عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان!


 �بعضی‌ها رودست ندارند و بعضی‌ها زیردست.


 �عاشق با تلسکوپ به دنیا نگاه می‌کند و حسود با میکروسکوپ.


 �چون خودش کر بود فکر می‌کرد مردم لال هستند.


 �آن‌هایی که بلند فکر می‌کنند هیچ‌وقت کوتاه نمی‌آیند.


 �از وقتی آلبالو، گیلاس گران شد، چشمانش انگور می‌چید.


 �در کشورهای عقب‌مانده به قلم‌های بی‌جوهر آزادی داده  می‌شود .


 �قبض آب را که دید برق از سرش پرید .


 �کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم می‌کارد .


 �فردا اولین روز از بقیه عمر شماست .


 �بابت بدهی‌اش ، تصمیم گرفت آینده‌اش را پیش‌فروش کند.


 �وقتی آسمان دلم ابری می‌شود، باران اشک از دیدگانم فرو  می‌ریزد.


 �انسان باگذشتی بود، از من هم گذشت.


 �آن‌ها که زبانشان دراز است ، شخصیتی کوتاه دارند.


 �کسانی‌که آرزوهای دراز ندارند‌، واقعی زندگی می‌کنند.


 �وقتی از چشمم افتاد دست و پایش زخمی شد.


 �به‌خاطر پایمال‌کردن حقوق دیگران‌، کفش‌هایش را محاکمه  کردند.


 �مشکلات حل‌شدنی زندگی را طلاق منحل می‌کند.


�به‌جز آدم پای‌دار، همه بی‌دارند.

سهراب گل هاشم

روزنامه شهرآرا پنج شنبه 29 خردادماه 93 طنزیم (صفحه 11) شماره1439

 



پنجشنبه 22 خرداد1393 :: 0:14 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
مادر زن گل ها

﷯ به افکار بیدارم قرص خواب دادم.


﷯همیشه درست می‌گویم‌، اما نمی‌دانم چرا حق با دیگران است.


﷯عجب زمانه‌ای شده‌! گذشت هم درگذشت.


﷯ارزان‌ترین و زیباترین لوازم آرایش صورت‌، لبخند است.


﷯همسر باگذشتی بود‌، از من هم گذشت.


﷯خوش‌به‌حال فقیر‌، یک حرف بیشتر از غنی دارد.


﷯ شاید تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان باشد.


﷯ از نظر عوام‌، آزادی یعنی آن طرف دیوار زندان.


﷯ زندگی بدون عشق مثل پیژامه بدون کش است.


﷯ تجربه نامی است که انسان روی اشتباهاتش می‌گذارد.


﷯دیگران کاشتند، ولی ما خریدیم و خوردیم!


﷯کاکتوس مادرزن گل‌هاست.


﷯درخت باردار با تکاندن باغبان فارغ می‌شود.


﷯بعضی‌ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می‌شوند.


﷯دسته تبر جزو درختان خائن شناخته شد.


﷯شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.


﷯پرنده بی‌بال با فکرش پرواز می‌کند.


﷯فریاد را همه می‌شنوند‌، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.


﷯بعضی‌ها به‌پای هم پیر می‌شوند و بعضی‌ها به‌دست هم.


﷯به دستانم آموختم که نه دست‌به‌سینه شود و نه دست‌به‌کمر.


﷯کشمش انگور باز‌نشسته است.


﷯کاش فردا همان دیروز آمده بود.


﷯درجه تبم بالا بود‌، بایگانی افکارم آتش گرفت.


﷯چشمان فرهاد عاشق خواب‌های شیرین بود.


﷯ سهراب گل هاشم

روزنامه شهرآرا پنج شنبه 22 خردادماه 1393 شماره 1434(صفحه 11 طنزیم)



یکشنبه 18 خرداد1393 :: 0:51 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
کاریکلماتور

* عدد يک را دست کم نگيريد، يک عمر، يک زندگي.

* بعضي ها رو دست ندارند و بعضي ها زير دست.

* با يک ريال، دو ريال نمي توان سريال ساخت.

* شير بزبزقندي شکر نمي خواهد.

* چون رياضي بلد نبود ديگران را آدم حساب نمي کرد.

* کار کردن خوب است اما زندگي کردن را نبايد فراموش کرد.

سهراب گل هاشم

روزنامه خراسان یکشنبه 18 خردادماه 1393 شماره 18704(خراسان رضوی _ همشهری سلام)



دوشنبه 12 خرداد1393 :: 2:13 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
پنجره

کاریکلماتور

 


      • شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بوده است .
      • چون وقتمون خیلی کم بود ، همه چیز بین ما زود تمام شد .
      • وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کار خانه با همسرش شریک شد .
      • وقتی آبله مرغان گرفتم بیش از همه از خروس ها وحشت داشتم .
      • بعضی ها مشغول ساخت و ساز هستند و بعضی ها مشغول ساخت و پاخت .
      • فقط حرف های استاد ریاضی حرف حساب بود .
      • مثل زود پز باش ، درحالی که می جوشی به آرامی هم سوت بزن .
      • شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است ، به شرطی که به ازدواج منتهی نشود !
      • گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر بزرگ باغ است .
      • در کشورهای عقب مانده به قلم های بی جوهر آزادی داده می شود .
      • قبض آب را که دید برق از سرش پرید .
      • کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم می کارد .
      • عشق های آبکی ، در تابستان زود تبخیر می شود .
      • بابت بدهی اش ، تصمیم گرفت آینده اش را پیش فروش کند .
      • زندگی بدون عشق ، مثل پیژامه بدون کش است .
      • آرایشگر مدعی شد که از او سرشناس تر کسی نیست .
      • بعضی از کشور ها وسایل ارتباط جمعی دارند و بعضی ها وسایل اغفال جمعی .
      • در جدال اعداد ، این صفر ها هستند که بی طرفند !
      • طناب دار و صندلی به یک اندازه مقصرند .
      • در زندگی بعضی ها هم نفس هستند و بعضی ها هم قفس .
      • روان شناس ها و وکیلان زبان گرانی دارند .
      • خود گوی و خود خند ای هنرمند ، این است طنز هدفمند !
      • بعضی ها محو قدرتند و بعضی ها در پی حذف آن .
      • قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد .
      • از تجمع نجواها ، فریاد متولد می شود .
      • به خاطر پایمال کردن حقوق دیگران ، کفش هایش را محاکمه کردند .
      • مشکلات قابل حل زندگی را طلاق منحل می کند ..
      • آنهایی که زبانشان دراز است ، شخصیتی کوتاه دارند .
      • بجز آدم پای دار ، همه بیدارند .
      • گاهی نگاهم در خیابان چشمانش راهپیمایی می کند 
      • بعضی ها اهل دلند و بعضی ها تندیسی از خاک و گل .
      • هر آدم خوب گذشته ای دارد و هر آدم گناهکار آینده ای .
      • فریاد کشیدنی است اما کمتر وزن می شود .
      • بعضی ها به عرض زندگی فکر می کنند و بعضی ها به طول آن .
      • سر شناس تر از آرایشگر ها کسی را نمی شناسم .
      • همیشه درست می گویم اما نمی دانم چرا حق با دیگران است .
      • باطری خورشید شبها زیر شارژر ماه است .
      • بچه های فقیر فقط در زنگ انشاء به کنار دریا می روند .
      • هر داغی ، سرد می شود اما هیچ پخته ای خام نخواهد شد
      • سهراب گل هاشم
      • روزنامه همشهری دوشنبه 12 خردادماه 1393شماره 6266(خراسان رضوی _ص4)


یکشنبه 11 خرداد1393 :: 17:31 :: نويسنده : سهراب گل هاشم

کاریکلماتور , مخاطب را وادار به تفکر می کند.

کاریکلماتور از گونه های ادبیات نو در حوزه طنز مفهومی است با این که سابقه نخستین به سال 1347 باز می گردد اما این روزها این سبک ادبیات به دلیل کوتاه بودن جملات و همچنین مفاهیم اجتماعی طنزی که دارد بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد «سهراب گل هاشم» یکی از هنرمندان و کاریکلماتوریست های مطرح کشور است او متولد پانزدهم اردیبهشت ماه سال 1336 است تحصیلات خود را در مقطع لیسانس در پاریس به اتمام رسانده که برای شناخت بیشتر این گونه ادبیات فارسی گفت و گویی با این هنرمند مشهدی انجام گرفته که می خوانید.مشهد خبرنگار همشهری

سابقه کاریکلماتور به چه زمانی باز می گردد؟

کاریکلماتور نامی است که پرویز شاپور در سال 1347 بر نوشته های خود که در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می شد

گذاشت .

این واژه حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است . به دید شاملو , نوشته های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان

شده است.

چرا در حوزه ادبیات فارسی کاریکلماتور را انتخاب کردید؟

در حوزه طنز،بیشتر به کاریکلماتور مهرمی ورزم که گاهی طنزکلمات ، بازی با کلمات و شوخی باکلمات هم نامیده میشود.
کاریکلماتور ، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار مي‌شود.
کاریکلماتور ، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد توجه قرار می‌دهد و این براستی یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است

از چه زمانی به نوشتن کاریکلماتور اقدام کردید؟

برای اولین بار در تابستان 1355 نوشته های من در یکی از روزنامه‌ هاي چاپ مشهد منتشر شد
و از آن تاریخ تاکنون باخیلی از نشریات کشور با امضای : «هوای تازه» ، «حبابی روی آب» ، «پارازیت» و« سهراب» همکاری دارم .

آیا در این ضمینه کتابی نیز به رشته تحریر در آورده اید؟

بله , اولین جلدکتابم تحت عنوان گاه گاهی زندگی شوخی نیست ،مجموعه کاریکلماتور و جملات برگزیده طنز بود که در بهار 86 در تهران به چاپ رسید و دومین جلد به نام چند قدم به حرف حساب در بهار 89 در نمایشگاه کتاب تهران رو نمایی شد.

کتاب دیگری در دست نگارش دارم که قرار است به دو زبان فارسی و انگلیسی به چاپ برسد , کتاب هایم از طریق نشر افراز چاپ و منتشر می شود هزینه ای برای انتشار این کتاب دریافت نمی کنم و بجای آن مدیر انتشارات از دیگر کتاب هی منتشر شده به من هدیه می کند و این کار برایم بسیار با ارزش تر از هزینه نگارش کتاب است.

عمده کاریکلماتورهایی که نوشته اید چه گرایشی داشته است؟

به حوزه اجتماعی علاقه بیشتری دارم کاریکلماتورهای اجتماعی بیشتر به دل می نشیند , با توجه به اینکه گرایش سیاسی ندارم کمتر در این حوزه می نویسم.

کاریکلماتور چه جایگاهی در در اجتماع و بین جوانان دارد؟

این سبک ادبیات , هنوز شناخته شده نیست , با اینکه حدود نیم قرن از عمر این سبک ادبیات فارسی می گذرد اما هنوز آنگونه که باید , معرفی نشده است.

در سایت های اینترنتی و فضاهای مجازی بین جوانان کاریکلماتورهای زیادی رد و بدل می شود, نظر شما در این خصوص چیست؟

شاید دلیل اصلی این موضوع این است که جوانان ما این روزها دیگر حوصله مطالعه کتاب را ندارند.

کتابخوانی در بین جوانان تقریبا از رونق افتاده وبا توجه به اینکه کاریکلماتورها جملاتی کوتاه و مفهومی اند جوانان توجه بیشتری به این مقوله نشان می دهند تا چند سال پیش که اینترنت و فناوری های نوین تا این حد روی زندگی افراد تاثیر نگذاشته بودمردم به مطالعه

علاقه بیشتری نشان می دادند, به خاطر دارم که آن زمان افرادی که در پارک ها مطالعه می کردند به عمد کتاب خود را بروی نیمکت پارک جا می گذاشتند تا فرد دیگری هم آن را مطالعه کند اما این روزها کمتر کسی به مطالعه می پردازد.

نمونه هایی از کاریکلماتورهای این نویسنده مشهدی را در ادامه می خوانید.

با يک ريال‌، دو ريال نمي‌توان سريال ساخت.

بعضي‌ها زندگي مي‌کنند و بعضي‌ها وقت زندگي را مي‌گيرند.

آن‌هايي که بلند فکر مي‌کنند، هيچ وقت کوتاه نمي‌آيند.

حرف‌هاي خام‌ به مغزم صدمه مي‌زند.

بعضي از نگاه‌ها صداي قشنگي دارند.

گاهي چشمانم در خيابانِ چشمانش راه‌پيمايي مي‌کند.

وقتي يکي به نعل مي‌زنيد و يکي به ميخ‌، مواظب شستتان باشيد.

آن‌هايي که مردم را سياه مي‌کنند‌، پيش خدا روسياهند.

خيلي از موش‌ها‌ به گربه‌ها‌، محل سگ هم نمي‌گذارند.

بعضي‌ها خياط نيستند‌، اما خوب وصله‌هايي به آدم مي‌چسبانند.

اگر دلتان «قرص» است، از «دردسر» نترسيد.

در ضيافت خيال‌، اولين ميهمان رؤيا بود.

زيباترين و بهترين ساعت دنيا‌، ساعتي بود که ديدمت.

همه انسان‌ها شاعرند‌، چرا‌که روزي غزل خداحافظي را مي‌خوانند.

به علت خالي‌بودن جيب مردم‌، جيب‌بُرها متحصن شدند.

نوازنده‌ها براي همه مي‌زنند، اما پشت سر کسي خير!

سعدي کجايي؟ بني‌آدم ابزار يکديگرند.

از نظر هندوانه تمام انسان‌ها چاقوکش هستند.

اي کاش تير نگاه يار، مشقي بود.

از ماجراي عشقمان، موهايم روسفيد بيرون آمدند.

کيف پول فقرا هميشه درحال رژيم‌گرفتن است.

براي «درمان» فقر‌، ديگر «قرص» نان تجويز نمي‌شود.

همه مردم گل را دوست دارند‌، به جز دروازه‌بان‌ها.

وقتي از دودلي خسته شد، يکي از آن‌ها را اهدا کرد.

بعضي‌ها با نردبان قدرت از ديوار حاشا بالا مي‌روند.

مقداري تنهايي خريد تا با آن شلوغي‌هاي افکارش را ترميم کند.

چون در فضاي باز درس مي‌خواند، به او مي‌گفتند بي‌کلاس.

در ميليون‌ها سلول تنم، فقط يک زنداني وجود دارد.

براي اينکه صداي شکستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي‌خندد.

آن‌قدر تنهايي را دوست داشت که از سايه خودش هم بيزار بود.

براي اينکه عشقش را از قلبش پاک کند، قلبش را فرمت کرد.

خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم کند.

آهنگ رشد فقر غمگين نواخته مي‌شود.

دهانم پُر از حرف است، اما با دهان پُر نبايد سخن گفت.

گرمي کلامش، يخ‌هاي نااميدي را آب کرد.

وقتي تاريخ مصرف عشق به پايان رسيد، زندگي‌اش مسموم شد.

تا وقتي عوام باشند عوام فريب هم خواهد بود.

نبض کيف پولم در پايان ماه تندتر مي‌زند.

معلوم نيست بي‌طرف‌ها از کدام طرف بي‌طرف هستند.

بعضي‌ها توي دلتان را خالي مي‌کنند و بعضي‌ها زير پايتان را.

اگر مي‌خواهيد آچارفرانسه باشيد بايد بدانيد کدام پيچ‌ها شل هستند.

بعضي‌ها فکرشان به جايي نمي‌رسد و بعضي‌ها خودشان.

روزنامه همشهری شماره 6260 یکشنبه 7 خردادماه 93 ( خراسان رضوی _ ص4)





درباره وبلاگ

متولد پانزدهم اردیبهشت ماه سال 1336 هستم
روزگارم بد نیست ، آسمان زندگی‌ام هم صاف و آبی و هم طوفانی و بارانیست.
عاشق طنزم و بزرگ‌ترین آرزویم ، فقرزدايی از شادیست.
در حوزه طنز،بیشتر به کاریکلماتور مهرمی ورزم که گاهی طنزکلمات ، بازی با کلمات و شوخی باکلمات هم نامیده میشود.
کاریکلماتور ، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار مي‌شود.
کاریکلماتور ، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد توجه قرار می‌دهد و این براستی یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است
برای اولین بار در تابستان 1355 نوشته های من در یکی از روزنامه‌ هاي چاپ مشهد منتشر شد
و از آن تاریخ تاکنون باخیلی از نشریات کشور با امضای : هوای تازه ، حبابی روی آب ، پارازیت و سهراب همکاری دارم ، اولین جلدکتابم تحت عنوان گاه گاهی زندگی شوخی نیست ،مجموعه کاریکلماتور و جملات برگزیده طنز بود که در بهار 86 در تهران به چاپ رسید و دومین جلد به نام چند قدم به حرف حساب در بهار 89 در نمایشگاه کتاب تهران رو نمایی شد.
این وبلاگ، مجموعه‌ ایست از کاریکلماتورها وحرف های بی حساب کوچه پس‌کوچه‌هاي دلم، شاید بتوانم صورتت را بخندانم و مهمان لبخندتو باشم.