کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
سه شنبه 25 شهریور1393 :: 0:47 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
کاريکلماتور

* شاعر چاق، بيشتر از قافيه به وزن شعر اهميت مي دهد.

* خيلي از نزول خوارها با «پستي» در «بلندي» زندگي مي کنند.

* وقتي پول نداري همسرت آرايش جنگي مي  کند.

* آنقدر که نانوا جوش شيرين مي زند فرهاد نزد!

* بهترين ورزش دويدن است، اما نه توي حرف ديگران.

* از نيش طنزنويس ها، مارها هم در امان نمانده اند.

* اگر بيش از حد خاکي باشي آخرش آسفالتت مي کنند.

سهراب گل هاشم


روزنامه خراسان - مورخ سه‌شنبه 25 شهریور 93 شماره 18786(همشهری سلام)

 



سه شنبه 18 شهریور1393 :: 22:47 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
کاریکلماتور

خواب غفلت نیازی به رختخواب ندارد.

آن هایی که بلند فکر می کنند هیچ وقت کوتاه نمی آیند.

فقط آدم پُر حرف سکوت ذخیره می کند.

روزنامه خراسان سه شنبه 18 شهریورماه 93 شماره 18780 (زندگی سلام _ همشهری سلام)



شنبه 15 شهریور1393 :: 1:41 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
کاریکلماتور

* گاهي اوقات «کليه» امورم درد مي کند.

* اگر حرف مفت را مي خريدند خيلي ها ميلياردر بودند.

* بعضي ها خط لبشان نستعليق است.

* حتي موهايم هم مي دانند که پايان شب سيه سپيد است.

سهراب گل هاشم

روزنامه خراسان شنبه 15 شهریور 1393 شماره 13777 (خراسان رضوی _ همشهری سلام)



شنبه 1 شهریور1393 :: 1:29 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
 
‌آرزویم فقرزدایی از لبخند است
 

|  سهراب گل‌هاشم  |   کاریکلماتوریست و طنزپرداز |

آرزو و رویا، بخشی از زندگی ما انسان‌هاست. بخشی که بعضی وقت‌ها چنان دور می‌شود که

در دسترس نیست و بعضی وقت‌ها چنان نزدیک که گویی همه چیز در مشت آدمی قرار دارد.

   آرزوهایی که گاهی آن‌قدر بزرگ هستند که رسیدن به آنها محال است و گاهی آن‌قدر درونی

هستند که حتی در عالم بیرون هم تصورشان، سخت می‌شود. اینها آرزویند، آرزوی من، آرزوی

شما.   چیزهایی از جنس بودن و شدن! چیزهایی از جنس‌ ای‌کاش! گاهی حسرت و گاهی

شعف. جنسشان چیزی شبیه رویاست؛ رویایی که گاهی در خواب می‌بینیم و گاهی حتی در

روشنایی روز، پیش چشمانمان تلألو دارند. 


آرزوها اینهایند. چیزهایی که گاهی دنیای آدم‌ها را از هم دور می‌کند و گاهی فصل مشترکی

می‌شود برای بودن؛ حتی فصل مشترکی می‌شوند برای دور هم جمع شدن و زبان مشترک پیدا

کردن. رویاپردازی از همین روست که در برخی موارد، ممکن است به خوبی‌هایی بینجامد که

ماندگار خواهند بود. رویاهایی که امید در آنها موج می‌زند و شوق به دست آوردن آرزوها؛ مانند

شاعری که می‌گوید:  
امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می‌خواند
نیمه‌شب در کنج تنهایی
بی‌گمان روزی ز راهی دور
می‌رسد شهزاده‌ای مغرور
می‌خورد بر سنگفرش کوچه‌های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می‌درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه‌اش از زر
... می‌کشاند هر زمان همراه خودسویی
باد... پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان
در گوش هم آهسته می‌گویند
آه... او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بی‌گمان شهزاده‌ای والاست


آرزوها اینگونه‌اند. گاهی دختری بر فراز کوهی یا در جاده‌ای منتظر شاهزاده‌ای می‌ماند که از راه

برسد و خوشبختی را به او ارزانی دارد و گاهی مانند این است که تلاش کنید تا فقط کسی

«جان نکند» حالا آرزوی ماهم از این نوع است. گاهی اینچنین است که آرزوهایتان را باید از دل

ظاهری خشن بیرون بکشید. ظاهری که بوی مرگ دارد. گاهی هم مانند آن دخترک همه چیز مانند

رویای کودکانه‌ای است نرم و ظریف و بالطبع عاشقانه.

 
این روزها، آرزویم خیلی بزرگ است چون به اندازه ارزش جان آدمی است. جانی که گاهی از

ارزش تمام زمین بیشتر است. رویای ما در خواب نیست. رویا و آرزویی است که اگر کمی حس

گذشت باشد، امکان‌پذیر و شدنی است. آرزوی من دور نیست.   


آرزویم این است که از «لبخند فقر زدایی» شود. یک کاریکلماتوریست و طنزپرداز چه آرزویی غیر

از این می‌تواند داشته باشد. در زمانی که «همه لب‌ها آلزایمر گرفته‌اند». می‌خواهم و می‌گویم،‌

ای‌کاش لب‌ها همه لبخند بر لب می‌داشت، فقر لبخند داریم و کم می‌خندیم. این موضوع آرزویی

نیست که به موضوعات سیاسی ربط پیدا کند و من هم درواقع و هم در عالم رویا و آرزو، از

سیاسی بودن موضوعات پرهیز دارم.  


لبخند را نباید سیاسی کرد. باید اجازه داد در فضای معمول، مسیر شاد شدن جامعه طی شود.

گاهی طوری می‌شود که تا می‌گویی شادی نیست و لبخند کم است، این گمان پیش می‌آید که

در پی آن هستید که جامعه را جامعه‌ای سیاه و افسرده تصویر کنید و در پشت لبخند، منویات

سیاسی را پنهان کرده‌اید. این آرزو، یعنی فقرزدایی از لبخند، ورای همه تصورات سیاسی است

و به هیچ عنوان به آن آلوده نمی‌شود.   


آرزوی دومی هم دارم. سال‌هاست در خدمت دختری هستم که در کودکی (یک سالگی) به دلیل

ابتلا به بیماری، به معلولیت ذهنی و جسمی دچار شد. حالا ٢٣‌سال از آن روزها گذشته است و

در این مدت سعی کرده‌ام غیر از این‌که پدر هستم، خادم خوبی باشم. در بعد شخصی آرزویم این

است «او» سلامتی خود را بازیابد و رو به بهبود برود.  طی این سال‌ها تلاشم این بوده که در

حوزه عمومی و در معرض جامعه «خوب» باشم و «خوب» زندگی کنم و به همین دلیل هم آرزو

دارم دنیایی خوب و دور از مخاصمه داشته باشیم، آرزو دارم دنیایی بدون جنگ داشته باشیم.

صلح در آن باشد و هر جایی که پا می‌گذاریم، آرامش باشد. امیدوارم غزه هم روی آرامش ببیند

به زبان کاریکلماتور: «هیچ آزمایشگاهی نمی‌تواند جواب خون شهدای غزه را بدهد»؛ «هروقت

زنگ زدم فلسطین دیدم اشغال بود»

روزنامه شهروند شماره 360 شنبه یکم شهریورماه 93 (ص12)

 http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=3602



پنجشنبه 16 مرداد1393 :: 2:52 :: نويسنده : سهراب گل هاشم

صفر‌های بی‌طرف!

﷯ آغاز هر سلام‌، پایان خداحافظی است.


﷯ زندگی خیلی کوتاه است‌ ولی آن‌قدر بلند هست که آن را تباه نکنیم.


﷯زندگی محبت است و محبت حقیقت.


﷯اغلب از بی‌وقتی شکایت می‌کرد ولی مشکل اصلی او بی‌هدفی بود.


﷯دوست هرکس عقل اوست و دشمنش نادانی او.


﷯وقتی خوابیدم‌، حقیقت را در خواب دیدم.


﷯آن‌قدر آینده‌نگر بود که گذشته‌اش را نمی‌دید.


﷯سلام بی‌جواب یعنی خداحافظ‌.


﷯انسان باید انتخاب کند نه اینکه سرنوشت خود را بپذیرد.


﷯انسان‌، زندانی تنفر و تعصبات خودش است.


﷯گوش شنوا زیربنای مهارت‌های ارتباطی است.


﷯دنیا برای آدم‌های غمگین به کوچکی یک قطره اشک است و برای آدم‌های شاد به بزرگی یک لبخند.


﷯حقیقت و گل رز هر دو خار دارند.


﷯آن‌قدر گفتند شتر دیدی ندیدی که بالاخره کور شد.


﷯نیامدی نگاهم دست خالی برگشت.


﷯بعضی از نگاه‌ها صدای قشنگی دارند.


﷯بهترین راه برای آب‌شدن برفک تلویزیون، ازبرق‌کشیدن آن است.


﷯وقتی آبله‌مرغان گرفتم، بیشتر از همه از خروس‌ها وحشت داشتم.


﷯دلتان بزرگ باشد؛ بزرگ‌کردن شکم که کاری ندارد.


﷯ گفتنی‌ها را باید گفت چون بیات می‌شود و از دهن می‌افتد‌.


﷯ ولخرجی‌های زیاد‌، دخلم را آورد‌.


﷯ سهراب گل هاشم


روزنامه شهرآرا پنچ شنبه 16مرداد ماه93( صفحه 11 طنزیم)

 



پنجشنبه 19 تیر1393 :: 4:1 :: نويسنده : سهراب گل هاشم

پولدار‌شدن آسفالت شد!

﷯گاهی اوقات «کلیه‌» امورم درد می‌کند.


﷯لب‌هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده اند.


﷯تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان است.


﷯آرشیو سکوت پُر است از فریادهای منزوی.


﷯حرف‌های خام به مغزم صدمه می‌زنند.


﷯چون وقتمون خیلی کم بود، همه‌چیز بین ما زود تمام شد.


﷯بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌پاخت.


﷯فقط حرف‌های استاد ریاضی حرف حساب بود.


﷯آن‌هایی که مردم را سیاه می‌کنند پیش خدا روسیاه هستند.


﷯تصمیم گرفت راه پولدار‌شدن را آسفالت کند.


﷯بعضی‌ها حساب پس‌می‌دهند و بعضی‌ها حق‌حساب.


﷯نقاش فقیر‌، خجالت می‌کشید.


﷯عدد یک را دست‌کم نگیرید‌، یک عمر‌، یک زندگی.


﷯شیرِ بُزبُزقندی شکر نمی‌خواهد.


﷯شرکت برق برای برق کفش‌هایم تعرفه صادر کرد.


﷯برای باز‌شدن اشتهایش کلید‌ساز آورد.


﷯آنچه امروز در دل دارم‌، ممکن است آرزوی فردایم باشد.


﷯در جزیره رنگ‌ها هم‌، همه از دو‌رنگی متنفر بودند.


﷯کار کردن خوب است اما زندگی کردن را نباید فراموش کرد.


﷯ سهراب گل هاشم

روزنامه شهرآرا 19تیرماه 93 (طنزیم _ صفحه 11)



پنجشنبه 12 تیر1393 :: 2:11 :: نويسنده : سهراب گل هاشم

نشان‌دادن مردم به کالاها!

﷯بعضی‌ها وضعشان توپ است، اما توپ تخم‌مرغی.


﷯بچه‌های فقیر، فقط در زنگ انشا به کنار دریا می‌روند.


﷯هر داغی، سرد می‌شود، اما هیچ پخته‌ای خام نخواهد شد.


﷯بعضی‌از کشور‌ها وسایل ارتباط جمعی دارند و بعضی وسایل اغفال جمعی.


﷯با پای لنگ و دلی غمگین هیچ وقت به شادی نمی‌رسیم.


﷯در مواقع بیکاری مشغول قتل‌عام ایام هستم.


﷯فریاد کشیدنی است‌، اما کمتر وزن می‌شود‌.


﷯همیشه درست می‌گویم، اما نمی‌دانم چرا حق با دیگران است‌.


﷯کاش فردا همان دیروز آمده بود‌.


﷯هروقت او را می‌بینم کمی مکث می‌کنم‌، مثل ویرگول‌.


﷯نمایشگاه به محلی گفته می‌شود که مردم را به کالاها نشان می‌دهند‌.


﷯گاهی نگاهم در خیابان چشمانش راهپیمایی می‌کند‌.


﷯بعضی‌ها اهل دلند و بعضی‌ها تندیسی از خاک و گل‌.


﷯هشت به هفت گفت‌، من روی پاهای خودم ایستاده‌ام اما تو خیلی سر‌به‌هوایی.


﷯نان حلال در هیچ سفره‌ای بیات نمی‌شود.


﷯زیبایی‌اش را به لوازم آرایشش تبریک گفتم‌.


﷯گاهی حتی تاجر نمک هم نمک‌نشناس می‌شود‌.


﷯فردای کشورهای عقب‌افتاده‌، دیروز کشورهای متمدن است‌.


﷯هنگام وزیدن باد‌های شدید‌، چراغ‌های خاموش هستند که هراسی ندارند‌.


﷯گفتنی‌ها را باید گفت چون بیات می‌شوند و از دهن می‌افتند‌.


﷯به‌خاطر پایمال‌کردن حقوق دیگران‌، کفش‌هایش را محاکمه کردند‌.


﷯ سهراب گل هاشم

روزنامه شهرآرا پنج شنبه 12 تیرماه 1393 (طنزیم ص11)

 



پنجشنبه 5 تیر1393 :: 2:16 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
همه گل را دوست دارند، به‌جز دروازه‌بان‌ها!

﷯ اگر دلتان «قرص» است از «دردسر» نترسید.


﷯ زیباترین و بهترین ساعت دنیا‌، ساعتی بود که دیدمت.


﷯به‌علت خالی‌بودن جیب مردم‌، جیب‌بُرها متحصن شدند.


﷯ نوازنده‌ها برای همه می‌زنند اما پشت سر کسی، خیر.


﷯ از نظر هندوانه تمام انسان‌ها چاقوکش هستند.


﷯ ازماجرای عشقمان‌، موهایم روسفید بیرون آمدند.


﷯ کیف پول فقرا همیشه درحال رژیم‌گرفتن است.


﷯ همه مردم گل را دوست دارند‌، به‌جز دروازه‌بان‌ها.


﷯کاریکلماتور اشک را تهدید و لبخند را تمدید می‌کند.


﷯برای حفاظت از افکارم، دور سرم باند پیچیدم.


﷯شاید طول عمر بیشتر از عرض آن اهمیت دارد.


﷯ در هوای ابری، ماه از آفتابی‌شدن می‌ترسد.


﷯ شاید اجداد چراغ چشمک‌زن، ستاره بودند.


﷯ برای «روشن»شدن پرونده موکلش آن‌را زیر نور ماه بررسی می‌کرد.


﷯ بعضی‌ها امنیت «قضایی» می‌خواهند و بعضی‌ها امنیت «غذایی».


﷯ بعضی‌ها برای رسیدن به داد، بیداد می‌کنند.


﷯ بعضی‌ها حساب پس‌می‌دهند و بعضی‌ها حق حساب.


﷯ بعضی‌ها قانون را «پیاده» می‌کنند که خود «سوار» شوند.


﷯ بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت‌وپاخت.


﷯ بعضی‌ها قانون را دور می‌زنند و بعضی‌ها دور آن می‌گردند.


﷯ به‌خاطر پایمال‌کردن حقوق دیگران، کفش‌هایش را محاکمه کردند.


﷯ حرف اول «الف» است اما حرف آخر را قانون می‌زند.


﷯ سهراب گل هاشم
روزنامه شهرآرا پنج شنبه 5 تیرماه 1393 (طنزیم,صفحه11)



کاریکلماتورهای حقوقی از سهراب گل هاشم

کاریکلماتورهای  حقوقی از؛

سهراب گل هاشم

مقدمه: محمد مهدی حسنی

کاریکلماتورکه گاهی «طنز کلمات»، «بازی با کلمات» و «شوخی با کلمات» هم نامیده می‌شود، ترکیبی از دو واژه انگلیسی «کاریکاتور» و فارسی (عربی) «کلمات» است. زنده‌یاد پرویز شاپور این شیوه را ابداع و وارد طنز مکتوب پارسی نمود و در سال 1346، زنده‌یاد احمد شاملو در نشریه خوشه، این نام را برای کارهای وی برگزید. تعریف کاریکلماتور از معنای لغوی آن دور نیست زیرا آن، شیوه ­ای از طنز تصویری است که به‌جای طرح، واژه‌ها عرض‌اندام می‌کنند و سازنده آن، با یاری ابزارهای بلاغت و سخن‌آرایی همچون تمسک به امثال، جناس، سجع، ایهام، استعاره، اشتقاق، تشخیص، تشبیه و... جمله کوتاه می‌سازد که در این بازی منظور دار و هنرمندانه‌ی کلمات، ظرافت و حکمت توأم وجود دارد. کاریکلماتور، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آن‌ها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند.

بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به نظر می‌رســـد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شــاید تعجب برای مخاطب آشكارمي‌شود. کاریکلماتور، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به‌طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ‌بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار موردتوجه قرار می‌دهد و این به‌راستی یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است.

معرفی سهراب گل هاشم:

یکی از طنازان بنام امروز کشورمان که به این شیوه طبع می‌آزماید، سهراب گل هاشم است. وی در پانزدهم اردیبهشت‌ماه سال 1336 در مشهد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش را در مشهد گذراند و براي تحصيل رشته ادبیات فرانسه، عازم پاریس شد. بعد از برگشتش به ایران، وی در رشته روابط عمومی مدرک کارشناسی خود را اخذ کرد. در فرانسه بود که با آثار ژيلبرت سيبرون آشنا شد و نخستین نوشته­های طنزش در تابستان 1355 در روزنامه خراسان منتشر شد و از آن تاریخ تاکنون، او با بسیاری از نشریات جدی و طنز کشورمان مانند خراسان، قدس، شهرآرا، بچه مشد، صنعت و کارآفرینی، سلامت، اقتصاد و زندگی، سرمایه، اعتماد ملی، دادگر، فرهنگ جنوب، چنته، آفتاب شرق، صدای عدالت، ميزان، برآورد، پينه به دستان، صبح خاوران، موفقيت، فصل‌نامه نظام پزشكي مشهد، ماهنامه مخابرات ايران، مكتوب، ستون آزاد، خیزران و غیره با امضای: «هوای تازه»، «حبابی روی آب»، «پارازیت» و «سهراب» همکاری دارد. وی در حوزه طنز، بیشتر به کاریکلماتور مهر می ­ورزد؛ و درجایی درباره خود می‌گوید: «روزگارم بد نیست، آسمان زندگی‌ام، هم صاف و آبی و هم طوفانی و بارانی است. عاشق طنزم و بزرگ‌ترین آرزویم، فقرزدايی از شادی است».

«گاه‌گاهی زندگی شوخی نیست» نخستین مجموعه کاریکلماتور و جملات برگزیده طنز وی است که در اردیبهشت 86 توسط نشر افراز در تهران به چاپ رسید و دومین کتاب او به نام «چند قدم به حرف حساب» در بهار 89 در نمایشگاه کتاب تهران رونمایی شد.

 

چند کاریکلماتور اجتماعی - حقوقی:

اینک در ادامه، گوشه ­ای از کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم، با موضوع حقوق و قانون را می‌آوریم.

  1. آب که گل‌آلود شد ماهی‌ها از فرصت استفاده کردند و همدیگر را بوسیدند.
  2. آنجا که نتوان قوانین را با پول و قدرت خرید، سرزمین رؤیاهاست.
  3. آنان که قدرت را با پول می‌خرند، عدالت را هم با پول می‌فروشند.
  4. آن‌قدر گفتند شتر دیدی ندیدی که سرانجام کور شد.
  5. آن‌هایی که مردم را سیاه می‌کنند، پیش خدا روسیاه‌اند.
  6. ازنظر حسابدار، آزادی از مطالبات مشکوک الوصول است.
  7. ازنظر عوام، آزادی یعنی آن‌طرف دیوار زندان.
  8. ازنظر هندوانه تمام انسان‌ها چاقوکش هستند.
  9. اعدام یعنی ستاندن جان و شاید تکرار جنایت.
  10. اکثر وکلای چاق با رژیم موافق هستند.
  11. اگر زندان نبود از دست این آزادی به کجا پناه می‌بردیم.
  12. انسان باگذشتی بود، از من هم گذشت.
  13. بابت بدهی‌اش، تصمیم گرفت آینده‌اش را پیش‌فروش کند.
  14. بازور اسلحه سطح فکرش را بالا برد.
  15. برای آب‌خنک خوردن احتیاجی به زندان رفتن نیست، کافی است در یخچال را بازکنید.
  16. برای آنکه از آزادی سوءاستفاده نشود، درب آن را مهروموم كردند.
  17. برای آنکه تاریخ وفاتش را بداند، خودکشی کرد.

 

  1. برای «روشن» شدن پرونده موکلش آن را زیر نور ماه بررسی می‌کرد.
  2. بعد از تجاوز میخ به دیوار، تابلویی زیبا این جرم را استتار کرد.
  3. بعضی‌ها امنیت «قضایی» می‌خواهند و بعضی‌ها امنیت «غذایی».
  4. بعضی‌ها برای رسیدن به داد، بیداد می‌کنند.
  5. بعضی‌ها حساب پس می‌دهند و بعضی‌ها حق حساب.
  6. بعضی‌ها خیاط نیستند اما خوب وصله‌هایی به آدم می‌چسبانند.
  7. بعضی‌ها قانون را «پیاده» می‌کنند که خود «سوار» شوند.
  8. بعضی‌ها مشغول ساخت‌و‌ساز هستند و بعضی‌ها مشغول ساخت‌وپاخت.
  9. بعضی­ها قانون را خم می­کنند و بعضی­ها می­ شکنند.
  10. بعضی‌ها قانون را دور می‌زنند و بعضی‌ها دور آن می‌گردند.
  11. بگذارید حقتان را بخورند، مرگ حق است.
  12. به خاطر پايمال کردن حقوق ديگران، کفش‌هایش را محاکمه کردند.
  13. پُر بودن حساب بانکی باعث خالی شدن کینه­ های زناشویی می‌شود.
  14. پلیس شخصی است که نبودن او باعث ایجاد امنیت برای مجرمان خواهد بود.
  15. حرف اول «الف» است اما حرف آخر را قانون می‌زند.
  16. خواهر «سینوس» به جرم بدنامی محاکمه شد.
  17. خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.
  18. در بازار سرمايه، کم‌ضرر کردن يعني سود کردن.
  19. در پایان محکمه، حکم قاضی خشت بود.
  20. در جامعه امروزی «تراول» یعنی ویزای خروج از مقررات.
  21. در جامعه­ای که زیاد قسم می‌خورند وجود راست‌گو کیمیاست!
  22. درسته که دست شما باز است ولی قوانین دست همه را بسته است!
  23. در محضر عشق، شش‌دانگ دلش را به نام معشوق سند زد.
  24. در میلیون‌ها سلول تنم، فقط یک زندانی وجود دارد.
  25. دهان وکیل پر از حرف است اما با دهان پُر هم نباید سخن گفت.
  26. سخت است برای وکیلی که هم روی قولش بایستد و هم آن را زیر پا نگذارد.
  27. سکوت به جرم پوزخند به عدالت محاکمه شد.
  28. شاید دیه (قتل زن) از مهریه­ ی بالایش باصرفه ­تر باشد.
  29. شنیدن حقیقت، حتی اگر تلخ هم باشد بازهم کام قاضی را شیرین می‌کند.
  30. شیرینی گفتار وکیل مدافع، مانع از آن شد که تلخی حقیقت آشکار شود.
  31. طناب دار و صندلي به يك اندازه مقصرند.
  32. عجب زمانه­اي شده! گذشت هم درگذشت.
  33. فکرهایم تابعیت مغزم را از دست دادند.
  34. کاش عقل را به عدالت تقسیم کرده بودند.
  35. کشاورز عصبانی بادمجان را زیر چشم می‌کارد.
  36. گناهکار کسی است که تظاهر به تقوا نمی‌کند.
  37. متهمان خنده‌رو لبشونه اما دلشون هیروشیماست.
  38. نشر اکاذیب یعنی ستایش مدیران نالایق.
  39. نفت مهریه­ ی ملت است اما عندالمطالبه نیست.
  40. وضع مالی خوبی نداشت، مجبورشد بالاخانه را اجاره بدهد.
  41. وقتی کلاهم را قاضی کردم، باد ترتیب قاضی­ ام را داد.

کاریکاتور : از علیرضا پاکدل

 برگرفته از فصلنامه "وکیل مدافع" شماره دهم و یازدهم  (سال سوم/ پاییز و زمستان 1392)

منتشر شده در خردادماه 93 (فصلنامه داخلی کانون وکلای دادگستری خراسان)



دوشنبه 2 تیر1393 :: 12:2 :: نويسنده : سهراب گل هاشم
کاریکلماتور

* آن هايي که مردم را سياه مي کنند پيش خدا روسياه هستند.

* از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستند.

* انسان با گذشتي بود، از من هم گذشت.

* به خاطر پايمال کردن حقوق ديگران، کفش هايش را محاکمه کردند.

* وضع مالي خوبي نداشت، مجبور شد بالاخانه را اجاره بدهد.

سهراب گل هاشم

روزنامه خراسان دوشنبه 2 تیرماه 1393 (خراسان رضوی _همشهری سلام)





درباره وبلاگ

متولد پانزدهم اردیبهشت ماه سال 1336 هستم
روزگارم بد نیست ، آسمان زندگی‌ام هم صاف و آبی و هم طوفانی و بارانیست.
عاشق طنزم و بزرگ‌ترین آرزویم ، فقرزدايی از شادیست.
در حوزه طنز،بیشتر به کاریکلماتور مهرمی ورزم که گاهی طنزکلمات ، بازی با کلمات و شوخی باکلمات هم نامیده میشود.
کاریکلماتور ، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار مي‌شود.
کاریکلماتور ، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد توجه قرار می‌دهد و این براستی یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است
برای اولین بار در تابستان 1355 نوشته های من در یکی از روزنامه‌ هاي چاپ مشهد منتشر شد
و از آن تاریخ تاکنون باخیلی از نشریات کشور با امضای : هوای تازه ، حبابی روی آب ، پارازیت و سهراب همکاری دارم ، اولین جلدکتابم تحت عنوان گاه گاهی زندگی شوخی نیست ،مجموعه کاریکلماتور و جملات برگزیده طنز بود که در بهار 86 در تهران به چاپ رسید و دومین جلد به نام چند قدم به حرف حساب در بهار 89 در نمایشگاه کتاب تهران رو نمایی شد.
این وبلاگ، مجموعه‌ ایست از کاریکلماتورها وحرف های بی حساب کوچه پس‌کوچه‌هاي دلم، شاید بتوانم صورتت را بخندانم و مهمان لبخندتو باشم.